مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )
274
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )
شب برود و روز بيايد ، ما مقر شب را نميدانيم . و امثال آنها از افعال خالق جلت عزته بسيارند كه دانشمندان را در آنها عقول ، حيران شود . ملكزاده گفت : قدرت خالق به من شناسانيدى . اكنون مرا خبر ده كه خلق را چگونه آفريده ؟ شماس جواب داد : بدرستى كه خلق ، مخلوقند بكلمهء كه آن كلمه قبل از دهر موجود بوده است كه به آن كلمه ، همهء اشياء آفريده شده . چون قصه بدينجا رسيد ، بامداد شد و شهرزاد ، لب از داستان فروبست . چون شب نهصد و چهاردهم برآمد گفت : اى ملك جوانبخت ، ملكزاده بشماس گفت : بدرستى كه خداى تعالى آفريدن خلق را قبل از وجود ايشان اراده كرده بود . شماس جواب داد : خداى تعالى اراده كرده بود ولى به آن كلمه ، خلق را بيافريد . اگر آن كلمه را ظاهر نميكرد ، خلق موجود نمىشدند . و معنى آن كلمه اينست كه خداى تعالى در ذات و صفات يكى است و معنى او اينست كه آن كلمه را قدرتيست بلكه قدرت ، صفت خداى تعالى است . چنان كه كلام و غير او از صفات كمال صفات خداى تعالى عز سلطانه هستند . و خداى تعالى بكلمهء خود ، همهء خلق را بيافريد و بدون كلمه چيزى نيافريد . بدرستى كه ايشان را بكلمهء حق آفريد . ما به حق مخلوق گشتهايم . ملكزاده گفت : تو گفتى كه خداى تعالى خلق را به حق آفريد . حق ضد باطل است . پس باطل از كجا پديد آمد و چگونه به حق عارض شد تا اينكه حق بباطل مشتبه گشت و مخلوق ، بجدا كردن اينها محتاج شدند ؟ آيا خالق ، اين باطل را دوست ميدارد يا ناخوش ميدارد ؟ اگر بگوئى كه خالق ، دوستدار حق است و مخلوق را به او خلق كرده و باطل را ناخوش ميدارد ، پس چيزى را كه ناخوش ميدارد ، چگونه به چيزى كه دوست ميدارد ، داخل شد ؟ شماس جواب داد : بدرستى كه خداى تعالى انسان را خلق كرد و انسان بتوبه محتاج نبود تا اينكه